#19یک سال بعد:_چشاتو باز نکنیا! سیمین خنده ی شیرینی کرد و همونجور که چشاش بسته بود جواب داد: چشم سرورم. قند تو دلم اب شد... ذوق میکردم وقتی به گرایشم احترام میذاشت و گاهی برای شاد کردن من سلطه پذیرانه
برچسب:
نویسنده: متین باقریان
تاريخ: سه
شنبه
30 مهر
1398 ساعت: 3:20